هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
370
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
جميع سقف بازارها با چوببست شيروانى زده [ اند ] . من كه سابق مراغه را نديده بودم ، از قرارى كه از اطرافى شنيدم ، بسيار بازار كثيف و كوچ [ ه ] هاى بدى داشته است ؛ ولى حالا خيلى شهر منظم [ شده ] و بازارهاى بسيار خوب دارد . در جزو « 1 » از عموم رعيّت كاوش نمودم كه از حكومت راضى هستيد يا خير ، از كوچك و بزرگ شهر ، به حدّى تعريف از مقرب الخاقان ميرزا ابو القاسم خان كردند ، كه به شرح و بسط نمىگنجد . گفتند : « تا امروز ، چنين حاكم بىطمع و با عدلى در شهر مراغه نيامده است . » خيلى از حكومت رضامندى دارند . حتى گفتند : « بدون آنكه حكومت فراش به سرما بگمارد ، همانقدر كه يكدفعه از ماها خواهش فرمودند كه كوچ [ ه ] ها را سنگفرش بكنيد ، جميعشان داوطلب شده ؛ خودشان سنگفرش كردند . » زياده از حد ، تعريف از حاكم خودشان كردند . مراجعت از همراه دارى ؛ چون وقت دير بود ، قرار بر اين شد كه فردا اوّل آفتاب به محلّ مأموريت خود برود ، [ در ] منزل حكومت وارد شدم . شب را مهمان حكومت بودم . سركار ناظم التوليه و عباسقلى خان ، برادر معظم اليه و نواب محمد حسين ميرزا هم بودند . 4 ساعت از شب گذشته ، بعد از صرف شام ، خوابيدم . دوشنبه ، 7 صفر [ 1300 ه . ق . ] يك ساعت به آفتاب مانده ، از خواب برخاستم « 2 » . مقرب الخاقان ميرزا ابو القاسم خان ، بعد از نماز خواندن ، نيم ساعت به آفتاب مانده ، مهيّاى « عارضين « 3 » » و « دادرسى » است ، در كمال مواظبت و مراقبت . يك ساعت از آفتاب گذشته ، نواب و الا ناظم التوليه و برادرش و محمد حسين ميرزاى پيشخدمت سركارى روانهء تبريز شدند ، بنده هم خواستم به ايل چهاردولى ، براى مأموريت خود بروم ؛ چون مال بنه فراهم نيامده ، ماندم كه فردا حركت كنم .
--> ( 1 ) . جزو ( Jozw ) ، ارزيابى . ( 2 ) . در اصل : برخواستم ( 3 ) . عارضين جمع عارض ( arez ) است ، به معنى تظلمكننده ، شاكى .